جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: 1 - عضوی از بدن انسان از شانه تا سر انگشتان . 2 - مسند. 3 - قاعده ، روش . 4 - واحدی برای شمارش اقلامی مانند: لباس ، فنجان . 5 - نوبت ، دفعه . 6 - توانایی ، قدرت . 7 - دسته ، جناح ، لشکر. ؛ ~ به بغل تعظیم کردن ، کرنش نمودن . ؛ ~ُ پا چلفتی کنایه از: بی عرضه ، نالایق ، بی دست و پا. ؛ ~ از پا درازتر کنایه از: بی نصیب ، ناموفق ، ناکام . ؛~ از پا خطا نکردن کنایه از: هیچ کار ناشایستی نکردن . ؛ ~ به سیاه و سفید نزدن کنایه از: هیچ کاری نکردن . ؛~ داشتن دخالت داشتن . ؛~. ~ کردن طول دادن ، بی مورد کش دادن . ؛~ کج دزد. ؛~ زدن الف - با دست لمس کردن . ب - اقدام کردن . 1- يد
2- ارتباط، تباني، رابطه
3- تسلط، قدرت hand, arm, handshake, paw, team, manus, fin, set يد، جانب، كف، سيطرة، خط، عامل، إشراف، براعة، شىء كاليد، عقرب الساعة، كتابة، مؤشر، الأيدى العاملة، أعطى، سلم باليد، بعث، ساعد باليد، يُسلِّم el main hand mano mano طرف، عقربه، دسته، دست خط، پنجه، بازو، سلاح، شاخه، اسلحه، شعبه، پا، چنگال، چنگ، تیم، گروه، یک دستگاه، گروهه، قسمت انتهایی، دست حیوان، باله، بال، پره ماهی، بال ماهی، پرک، مجموعه، دستگاه، جهت، یک دست
... ادامه
2529|0
مترادف:1- يد
2- ارتباط، تباني، رابطه
3- تسلط، قدرت
hand|arm , handshake , paw , team , manus , fin , set
ترکی
el
فرانسوی
main
آلمانی
hand
اسپانیایی
mano
ایتالیایی
mano
عربی
يد|جانب , كف , سيطرة , خط , عامل , إشراف , براعة , شىء كاليد , عقرب الساعة , كتابة , مؤشر , الأيدى العاملة , أعطى , سلم باليد , بعث , ساعد باليد , يُسلِّم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "دست" به عنوان یک واژه در زبان فارسی، دارای قواعد و نکات خاصی است که میتوان به آنها اشاره کرد:
اسم: "دست" یک اسم است و به معنی عضو بدن که برای گرفتن و لمس کردن استفاده میشود، به کار میرود.
جمع: جمع کلمه "دست" به صورت "دستها" است. در برخی موارد، مانند شنیدن و صحبت کردن، ممکن است به صورت "دستها" نیز نوشته شود ولی استفاده از شکل "دستها" صحیحتر است.
پیشوند و پسوند: میتوان پیشوندها و پسوندهای مختلفی به این کلمه افزود. برای مثال:
"دستگاه" (به معنای مجموعهای از اجزا که وظیفهای خاص دارند)
"دستکش" (پوشیدنی که در دست قرار میگیرد)
کاربردهای مجازی: "دست" در زبان فارسی همچنین به صورت مجازی نیز به کار میرود. مثلاً "دست کسی را گرفتن" به معنای یاری رساندن است.
قید و صفت: در برخی عبارات، "دست" به عنوان قید یا صفت نیز به کار میرود، مانند "دستساز" یا "دستنوشته".
نکات نگارشی: در نوشتار رسمی، باید به کارکردهای مختلف آن توجه کرد و آن را در بافت مناسب استفاده نمود. همچنین به رعایت فاصلهی صحیح قبل و بعد از ویرگول و نقطه، در زمان استفاده از "دست" در جملات توجه کرد.
با توجه به موارد بالا، میتوان "دست" را به عنوان واژهای چندمنظوره در زبان فارسی شناخت که در موقعیتهای مختلف به کار میرود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال از استفاده کلمه "دست" در جملات آورده شده است:
او با دستش کتاب را از روی میز برداشت.
لطفاً دستت را بشوی قبل از اینکه غذا بخوری.
من دستم را به علامت سلام تکان دادم.
بچهها با دستان خود نقاشیهای زیبایی میکشند.
او به من کمک کرد تا دستم را از چرخ دندهها بیرون بیاورم.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم!
فرهنگ فارسی معین
واژگان مرتبط: طرف، عقربه، دسته، دست خط، پنجه، بازو، سلاح، شاخه، اسلحه، شعبه، پا، چنگال، چنگ، تیم، گروه، یک دستگاه، گروهه، قسمت انتهایی، دست حیوان، باله، بال، پره ماهی، بال ماهی، پرک، مجموعه، دستگاه، جهت، یک دست