شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

čin
crease  |

چین

معنی: چین . (نف ) مخفف چیننده . رجوع به چیننده و نیزرجوع به ترکیبات ذیل در معانی و ردیفهای خود شود.
- پاورچین پاورچین رفتن ؛ قدم آهسته و یواش رفتن . با تأنی و طمأنینه رفتن . آهسته و بی صدا گام برداشتن .
|| برگزیننده . انتخاب کننده .
- دست چین کردن ؛ انتخاب و به گزین کردن .
- شاه چین ؛ که انتخاب احسن کننده . به گزین .
- گل چین ؛ انتخاب کننده . برگزیننده .
- || باغبان . که گل از شاخه بازکند.
- گل چین کردن ؛ انتخاب کردن .برگزیدن .
- گل چین گل چین ؛ خرامان خرامان . رفتاری به تأنی و ناز. رفتنی به ناز و با خرام .
- نکته چین ؛ بیرون کشنده ٔ دقایق و لطایف کلام .
- یکه چین کردن ؛ انتخاب احسن کردن . به گزینی . || گزارنده . بیرون کشنده .
- خبرچین ؛ خبربر. دو به هم زن .
- سخن چین ؛ غماز :
سخن چین کند تازه جنگ قدیم
به خشم آورد نیکمرد سلیم .
سعدی .
|| جذب کننده .بخودکشنده . چنانکه پارچه ٔ پرزدار یا کاغذ آب خشک کن .
- آب چین ؛ که آب بر خود گیرد. (کاغذ. پارچه ).
- خوی چین ؛ عرق گیر.
- عرق چین ؛ عرق گیر.
- || نوعی کلاه بی لبه که فرق سر را پوشاند. رجوع به عرق چین شود.
|| که چیزها را با نظم و ترتیب روی هم یا در کنار هم گذارد. مرتب .
- بادمجان دورقاب چین ؛ کنایه از چاپلوس و متملق است .
- حروف چین ؛ در کنار هم قراردهنده ٔ حروف برای ساختن کلمات و عبارات در مطابع.
- راسته چین ؛ در اصطلاح مطبعه که راسته چینی کند؛ یعنی سطور صفحات بی حواشی و پاورقی را بچیند. رجوع به راسته چینی شود.
- گوهرچین ؛ گوهرآما. آنکه ترصیع کند. که جواهر نشاند.
|| جمعکننده . فراهم آورنده . بردارنده از زمین یا جایی . ملتقط. برچیننده . چنانکه مرغ دانه را و تماشائی نثار را.
- تپاله چین ، تپاله برچین ، آزاله چین (در تداول عامه ٔ قزوین ) ؛ که سرگین از کوی ها گرد کند سوخت زمستانی را.
- خوشه چین ؛ برچیننده و گردآورنده و جمعکننده ٔ خوشه . آنکه پس از درودن غله در کشتزار بگردد و خوشه های بر زمین افتاده را جمع کند :
همه خوشه چینند ومن دانه کار
همه خانه پرداز و من خانه دار.
نظامی .
خداوند خرمن زیان میکند
که با خوشه چین سرگران میکند.
سعدی (بوستان ).
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
باری نگه کن ای که خداوند خرمنی .
سعدی (طیبات ).
برو خوشه چین باش سعدی صفت
که گرد آوری خرمن معرفت .
سعدی .
- دانه چین ؛ دانه برچین . بردارنده و گردکننده ٔ دانه و حبوب از زمین چنانکه مرغ .
- دینارچین ؛ گردآورنده ٔ دینار :
به درگشت دینار چین دست سائل
وزآن شرم شد روی دینار پرچین .
سوزنی .
- ریزه چین ؛ که دانه ها یا قطعات خرداز غذا و جز آن بر زمین افتاده باشد بردارد.
- شکرچین ؛ جمعکننده ٔ دانه های شکر.
- کهنه چین ؛ فراهم آورنده ٔ قطعات کهنه و ژنده از کویها.
- لته چین ؛ کهنه چین .
- نثارچین ؛ بردارنده و جمعآورنده ٔنثار از نقل به هنگام شاباش .
|| جداکننده . قطعکننده . برنده . بازکننده .
- پساچین ، پسه چین ؛ جداکننده ٔ خوشه های خرد و بجای مانده از انگور و خرما پس از اتمام انگورچینی یا خرماچینی .
- خارچین ؛ برنده ٔ خار. رجوع به این ترکیب در جای خود شود.
- رطب چین ؛ چیننده ٔ خرما.که خرما از شاخه بازکند.
- || مجازاً کام گیرنده :
رطب چین درآمد ز نوشینه خواب
دماغی پرآتش دهانی پرآب .
نظامی .
- || مجازاً به معنی بوسه گیرنده . رباینده ٔ بوسه .
- گل چین ؛قطعکننده ٔ گل از بوته . بازکننده ٔ گل از شاخه .
- موی چین ؛ برنده و قطعکننده ٔ موی .
- || آلت بریدن موی .
ترکیبات دیگر کلمه ٔ چین در معانی فاعلی و مفعولی :
- انگبین چین . پرچین . پی وپاچین . ترچین . تف چین . جرعه چین . خمارچین . خرچین . مقدمه چین .
- پاچین ؛ نوعی جامه ٔ زنانه .
- پنبه چین ؛ نوعی ماشین جدید.
- درچین ورچین ؛ درچین ورچین کردن ، مرتب و بسامان کردن اثاث خانه .
- کف چین ؛ کف چین کردن .
- یراق چین ؛ یراق چین کردن .
... ادامه
762 | 0
مترادف: 1- آژنگ، اخمه، چروك 2- تا، لا 3- تاب، شكن، شكنج، فر، كرس 4- شيار، خط 5- چينه، قشر، لايه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (بن مضارعِ چیدن)
مختصات: (ص فا.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم خاص مکان
آواشناسی: Cin
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 63
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
crease | fold , wrinkle , fluting , crimp , furbelow , plica , plication , chitlings , chitlins , chitterlings , crispiness , flexure , frill , fringe , lock , offset , plait , pleat , pucker , tuck , china
ترکی
Çin
فرانسوی
chine
آلمانی
china
اسپانیایی
porcelana
ایتالیایی
cina
عربی
تجعد | غصن , خط ملعب الكريكيت , غضن , جعد , جرح جرحا
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "چین" در زبان فارسی می‌تواند به معانی مختلفی مورد استفاده قرار گیرد، از جمله:

  1. کشور چین: به عنوان نام یک کشور در شرق آسیا.
  2. فعالیت چین‌کردن: به معنای تا کردن یا چین‌زدن چیزی مانند پارچه.
  3. چین‌هایی که در اجسام یا اشیاء وجود دارد: مانند چین‌های لباس.

قواعد نگارشی و دستوری

  1. نوشتن با حروف فارسی: کلمه "چین" باید با حروف فارسی و به صورت صحیح نوشته شود.

  2. استفاده در جمله:

    • اگر به عنوان نام کشور استفاده شود، باید توجه داشت که نام کشورها معمولاً با حرف بزرگ شروع می‌شود: "چین یکی از کشورهای بزرگ جهان است."
    • اگر به معنای چین‌زدن باشد، می‌توان به این شکل استفاده کرد: "او پارچه را چین کرد."
  3. نقطه‌گذاری: اگر "چین" در وسط یک جمله بیاید، باید به قوانین نقطه‌گذاری توجه شود.

  4. نوع و جنس کلمه: "چین" یک اسم می‌باشد و در صرف فعل یا ترکیب‌های دیگر به کار نمی‌رود.

  5. بکارگیری در ترکیب‌ها: در ترکیب‌ها و عبارات، ممکن است "چین" بخشی از کلمات دیگر شود: مثل "چین و چروک" یا "چین کردن".

این نکات می‌تواند به درک بهتر و استفاده صحیح از کلمه "چین" در نگارش فارسی کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "چین" در جملات مختلف آورده شده است:

  1. جغرافیا: "چین یکی از بزرگترین کشورهای جهان از نظر مساحت و جمعیت است."
  2. تاریخ: "تمدن چین یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های تاریخ بشر به شمار می‌رود."
  3. اقتصاد: "چین به عنوان یک قدرت اقتصادی جهانی شناخته می‌شود و تجارت زیادی با کشورهای دیگر دارد."
  4. فرهنگ: "جشنواره سال نو چینی یکی از مهم‌ترین جشن‌های فرهنگی در چین است."
  5. سیاست: "دولت چین به‌تازگی برنامه‌های جدیدی برای بهبود وضعیت اقتصادی کشور اعلام کرده است."

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!


واژگان مرتبط: شکن، خط اطوی شلوار، تاه، اغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چروک، چین خوردگی، اژنگ، ارایش راه راه، ارایش شیاری، جعد موی، مانع، پیچش وانقباض عضلهدرخواب، گول، حاشیه چیندار، چین دوختن روی، چین زنی، روده کوچک خوک، تردی، خم، خمیدگی، انحناء، لذت، زوائد، تزئينات، پیرایه، حاشیه، لبه، سجاف، کناره، قفل، طره گیسو، دسته پشم، چخماق تفنگ، افست، چاپ افست، انحراف، فرزند، نقطه شروع مسابقه، موی بافته، بافتن گیسو، چین و شکن، جمع شدگی، شیرینی مربا، بالازدگی، بالازنی، نیرو

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری