جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: زشت . [زِ ] (ص ) ضد زیبا که زبون و بد باشد. (برهان ). ضد زیبا. (از انجمن آرا) (از آنندراج ). بدشکل . بدگل . ضد زیبا و درشت . بد. زبون . ناهموار. (از ناظم الاطباء). آنچه دیدنش خوش نیاید مردم را. (فرهنگ فارسی معین ) (شرفنامه ٔ منیری ). بدنما. بدگل . بدمنظر. مقابل زیبا. (فرهنگ فارسی معین ). پهلوی «زشت » ، اوستا «زئشه » (مخوف ، تنفرآور)... (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : عالم بهشت گشته عنبرسرشت گشته کاشانه زشت گشته صحرا چو روی حورا. کسائی . سیامک بدست چنان زشت دیو تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو. فردوسی . ز ری بازخوان آن بداندیش را چو اهریمن آن زشت بدکیش را. فردوسی . وز آن زشت بدکامه ٔ شوم پی که آمد ز درگاه خسرو به ری شد آن شهر آباد یکسر خراب بسر بر همی تافتی آفتاب . فردوسی . تنش زشت و بینی کژ و روی زرد بداندیش و کوتاه و دل پر ز درد. فردوسی . گویند که معشوق تو زشت است و سیاه گر زشت و سیاه است مرا نیست گناه من عاشقم و دلم بدو گشته تباه عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه . فرخی . حربگاهش چوزنگیانی زشت که ببیزند خرده ٔ انگشت . عنصری . یکی جان و دل لاغر، دوم مغز و سر تاری سه دیگر صورت زشت و چهارم دیده ٔ اعمی . منوچهری . ای بسوی خویش کرده صورت من زشت من نه چنانم که می برند گمانم . ناصرخسرو. گرچه بسیار بود زشت همان زشت است زشت هرگز نشود خوب به بسیاری . ناصرخسرو. چند در این بادیه ٔ خوب و زشت تشنه بتازی به امید سراب . ناصرخسرو. کآنکه این زشت را خداوند است بهر زشتیش در ره افکنده ست . سنائی . زشت زنگی بود نه آئینه . سنائی . زشت با کور به فراسازد. سنائی . ور ناکسی فروخت مرا هم روا بود کاعمی و زشت را نبود درخور آینه . خاقانی . چرا نقشبندت در ایوان شاه دژم روی کرده ست و زشت و تباه . سعدی (بوستان ). ترا با من ار زشت رویم چه کار نه آخر منم زشت و زیبا نگار. سعدی (بوستان ). - زشت و زیبا ؛ بدگل و خوشگل . (فرهنگ فارسی معین ). - || (اصطلاح فن بدیع) شعری که یک مصراع آن شامل مدح و مصراع دیگرش شامل ذم باشد. (فرهنگ فارسی معین ). - || بدو خوب ؛ خوش و ناخوش ، از قبیل تقابل : تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت . سعدی (گلستان ). || شنیع. قبیح . (ناظم الاطباء). بد. ناپسند. قبیح . (از فرهنگ فارسی معین ). [ اوستا ]... «زوایژدیشته » (مکروه ، منفور)، افغانی «زیخت » ، سریکلی «ژیت » (فاسد و خراب ، بد و زشت ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). نامطبوع . نکوهیده . بد. قبیح . مقابل نغز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : گواژه که هستش سرانجام جنگ یکی خوی زشت است از او دار ننگ . ابوشکور. بجای خشتچه گر شصت نافه بردوزی هم ایچ کم نشود گند زشت آن بغلت . عماره . بدیشان نمود آن سخنهای زشت که نزدیک او شاه توران نوشت . دقیقی . مر او را به گفتن کزین راه زشت بگرد و بترس از خدای بهشت . دقیقی . جهاندار داننده ٔ خوب و زشت مرا گر سپردی سراسر بهشت ... نبودی مرا دل بدین خرمی که روی تو دیدم به توران زمی . فردوسی . بدین گیتی اندربود نام زشت بدان گیتی اندرنیابد بهشت . فردوسی . اگر زو شناسی همه خوب و زشت بیابی به پاداش خرم بهشت . فردوسی . نبود اندر و نیز یک چیز زشت تو گفتی مگر حوربود از بهشت . فردوسی . ابر پیش کف او همچوبر یم ، شمر است زشت باشد که بگویی به شمر ماند یم . فرخی . تو خوارکار ترکی من بردبار عاشق زشت است خوارکاری خوب است بردباری . منوچهری . هنر را بازدانستم ز آهو همیدون نغز را از زشت ، نیکو. (ویس و رامین ). که زشت از خوب و نیک از بد بدانی بدل کاری سگالی کش توانی . (ویس و رامین ). و دیگر وجه آن است که تمیز تواند کرد حق را از باطل و نیکو را از زشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 95). عامه ٔ مردم وی را لعنت کردند. بدین حرکتی ناشیرین که کرد و از آن زشتها که بر زبان راند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 183). بدانید که کردار زشت و نیکوی شما را بیند و آنچه در دل دارید، می داند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 339). اکنون چون خریده آمد و زر داده شد، زشت باشد از بیع بازگشت . (تاریخ بیهقی ایضاً ص 622). که نادان بدانجای خوار است و زشت شه آنجای درویش نیکوسرشت . اسدی (گرشاسبنامه ). کجا خانه ای بد بخوبی بهشت از آتش دمان دوزخی گشت زشت . اسدی (گرشاسبنامه ). به نزدیک مردان به طمع بهشت شده هر یکی از پی کار زشت . اسدی (گرشاسبنامه ). جفا و جور و حسد را به طبع در دل خویش نفور و زشت و بد و سرد و خام باید کرد. ناصرخسرو. زشت بُوَد بودن آزاده مرد بنده ٔ طوغان عیال ینال . ناصرخسرو. مادر دیوان یکی فریشته دیو است فعل بدش کرد زشت و فاسق و ملعون . ناصرخسرو. تو همانا که نه هشیار سری ، ورنه چون که فعل بد را زشت نینگاری . ناصرخسرو. زشت زشت است در ولایت شاه گرگ بر گاه و یوسف اندر چاه . سنائی . تاسلیمان وار باشد حیدر اندر صدر ملک زشت باشد دیو را بر تارک افسر داشتن . سنائی . زشت باشد خویشتن بستن بر آدم وآنگهی نقش آدم را غلاف نفس شیطان داشتن . سنائی . بد او نیک من بود چه عجب زشت من نیز خوب او باشد. خاقانی . هر کجا جبریل سازد مائده زشت باشد میهمان دیو لعین . خاقانی . تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن با انده او زشت است اندوه جهان خوردن . خاقانی . من که خاقانیم ز هر دو جهان بی نیازم چه خوب هر دو چه زشت . خاقانی . به تمنای گوشت مردن به که تقاضای زشت قصابان . سعدی (گلستان ). ز حادثات زمانه همین پسند آمد که زشت و خوب و بد و نیک در گذر دیدم . ابن یمین . 1- بدريخت، بدشكل، بدمنظر، بدهيكل، بي ريخت، كريه، كريه المنظر
2- پچل، بد، سوء، مذموم
3- ذميمه، ركيك، سخيف، شنيع، فاحش، قبيح، مستهجن، مكروه
4- ناپسند، نازيبا، نفرت انگيز، نكوهيده، ننگين قشنگ قبيح، بشع، شنيع، كريه، فظيع، مزعج، مكروه Çirkin laid hässlich feo brutto
کلمه "زشت" در زبان فارسی به معنی ناهنجار، ناپسند یا ناخوشایند است و در موارد مختلفی میتواند به کار رود. برای استفاده درست و نگارشی از این کلمه، به نکات زیر توجه کنید:
موارد کاربرد:
این کلمه میتواند به صفات اشیاء، افراد و حتی رفتارها اشاره کند. برای مثال: "این نقاشی زشت است" یا "رفتار او زشت بود".
ترکیب با سایر کلمات:
"زشت" میتواند با صفات یا قیود دیگر ترکیب شود. مثلاً: "زشت و ناپسند" یا "زشت به نظر" (در مورد جملات توصیفی).
نقشهای دستوری:
"زشت" به عنوان صفت و در جایگاه توصیفی به کار میرود و معمولاً به اسمهایی مانند "چهره"، "رفتار" یا "حالت" متصل میشود.
قوانين صرف و نحو:
در جملات توصیفی، "زشت" ممکن است به شکل مؤنث "زشت" (برای کلماتی که مؤنث هستند) به کار نرود، اما بهعنوان صفت در هر دو حالت ذکر میشود.
نکات نگارشی:
حتماً از آن در جملات بهصورت صحیح و با رعایت قواعد نگارش بهره ببرید. بهعنوان مثال، "این لباس زشت است" بهجای "این زشت لباس است".
استفاده در متون ادبی:
در متون ادبی، "زشت" میتواند بار معنایی عمیقتری پیدا کند و به انتقاد اجتماعی یا فرهنگی اشاره کند. در این موارد میتوان با استفاده از تشبیه یا استعاره، به عمق موضوع پرداخت.
با رعایت این نکات میتوانید بهخوبی از کلمه "زشت" و ترکیبات آن در نوشتار و گفتار استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته، در اینجا چند مثال برای کلمه "زشت" در جمله آورده شده است:
چهره ی زشت او باعث میشود که کسی به او نزدیک نشود.
طراحی زشت این ساختمان باعث نارضایتی اهالی محله شده است.
زشت بودن عمل او در برابر دیگران باعث شد که همه از او فاصله بگیرند.
حتی اگر کسی ظاهری زشت داشته باشد، نباید او را از محبت و دوست داشتن محروم کرد.
این تصویر زشت و ناخوشایند است و بهتر است که آن را حذف کنیم.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!