جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شل . [ ش َ / ش َل ل ] (از ع ، ص ) کسی که با دست نمیتواند چیزی را بگیرد، مانند کسی که دست او افلیج شده و در اراده و اختیار وی نباشد. شیشله . (ناظم الاطباء). کسی که دست و پای او حرکت نتواند کرد. (غیاث ). آنکه از پای لنگد. آنکه دست یا پای او تباه شده است . لنگ . اعرج . آنکه لنگد. چلاق اعم از پای یا دست . بجای اشل عربی و بابودن ، شدن و کردن صرف شود و مصدر جعلی آن شلیدن است . (یادداشت مؤلف ). اکسح . (منتهی الارب ) : همه کر و همه کور و همه شل و همه گول . قریع احول (از فرهنگ اسدی ). به یک پای لنگ و به یک دست شل به یک چشم کور و به یک چشم کاژ. معروفی . مدار دست گزافه به پیش این سفله که دست بازنیابی مگر شکسته و شل . ناصرخسرو. پای دور فلک و دست قضا لنگ در تربیت خصمت و شل . انوری . چون که دارد از خریداریش ننگ خود کند بیمار و شل و کور و لنگ . مولوی . || صفتی است برای دست یا پای شل . (یادداشت مؤلف ). دست و پای از کار مانده . (ناظم الاطباء). دست و پای افلیج زده . (آنندراج ). به تازی دست و پای از کار رفته و از حرکت افتاده را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). - شل دست ؛ فالج در دستها. (ناظم الاطباء). اَشَل ّ. (تاج المصادر بیهقی ). - شل شلی ؛ صفت پایی که لنگد. شلان شلان . لنگان لنگان . (از فرهنگ لغات عامیانه ). رجوع به ترکیب شلان شلان در ذیل شلان شود. - شل و پت ؛ شل و پل . (فرهنگ لغات عامیانه ). رجوع به ترکیب شل و پل کردن شود. - شل و پل کردن ؛ کسی را به ضرب کتک ناقص کردن . بسختی کسی را کتک زدن و او را ناقص و ناکار کردن و مصدوم کردن . ظاهراً لفظ پل (به فتح اول ) از توابع شل و به همین معنی است . البته بدیهی است که گوینده هرگز از این لفظ اراده ٔ معنی مصدوم ساختن و مضروب کردن پا را نمی کند و آنرا به معنی مطلق کتک زدن و تنبیه و مجازات بدنی شدید استعمال میکند. (فرهنگ لغات عامیانه ). چلاق، لنگ سفت loose, slack, sleazy, limp, floppy, lax, baggy, lame, ramshackle, loppy, solute, knock-kneed فضفاض، طليق، رخو، حر، لين، مفكوك، غير دقيق، متمتع بحرية، بدون تنظيم، فك، رخى، هلهل، أطلق، عاش حياة ماجنة، حل، أطلق صراحه، على نحو طليق، مرتخي gevşetmek lâche lose perder sciolto سست، گشاد، لق، هرزه، ول، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، اهسته رو، نرم، قابل انحناء، مسخره وار، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، قلنبه، باد کرده، کیسهای متورم، افلیج، متزلزل، لکنتی، نا پایدار، قطع کننده، شل و آویزان، موجود در محلول، صحافی نشده، بهم نپیوسته، دارای حرکت کج ومعوج، دارای زانوی کج
فضفاض|طليق , رخو , حر , لين , مفكوك , غير دقيق , متمتع بحرية , بدون تنظيم , فك , رخى , هلهل , أطلق , عاش حياة ماجنة , حل , أطلق صراحه , على نحو طليق , مرتخي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "شل" در زبان فارسی میتواند معانی و کاربردهای متفاوتی داشته باشد و اغلب به عنوان صفت به کار میرود. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
معنی و کاربرد:
"شل" به معنی سست، نرم یا بیحال بوده و میتواند در توصیف اشیاء (مثلاً "شل کردن بند") یا وضعیتهای جسمانی (مثلاً "او شل شده است") به کار برود.
نوشتار و تلفظ:
کلمه "شل" به صورت مستقیم و بدون هیچگونه تغییر یا پسوند نوشته میشود و در تلفظ نیز ساده است.
ترکیب با دیگر کلمات:
این کلمه میتواند با دیگر واژهها ترکیب شود، مانند "شل و ول" که به معنای بیخیالی یا نداشتن نظم است.
قواعد نگارشی:
در متون رسمی، باید از کلمه "شل" در مواردی که ممکن است موجب سوء تفاهم یا بیان نادرست مفهوم شود، با احتیاط استفاده کرد.
استفاده در جملات:
برای ساخت جمله باید توجه داشت که این کلمه میتواند به عنوان صفت و یا قید به کار برود. مثلاً:
"این بند شل شده است."
"او شل و ول به خانه برگشت."
توجه به معانی دیگر:
"شل" در بعضی از مناطق ممکن است به شکلهای محاورهای مختلفی نیز استفاده شود که توجه به این نکته در نوشتار مهم است.
با توجه به این نکات، استفاده از کلمه "شل" باید با دقت و در نظر گرفتن بافتهای مختلف انجام شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "شل" در جملات آورده شده است:
بعد از تمرین سخت، عضلات من شل و بیحال شدند.
لطفاً این بند را کمی شل کن تا راحتتر به اندازه مناسب برسانم.
هوای گرم باعث شد که پیراهنش شل و نرم شود.
بچهها به قدری خسته شده بودند که روی زمین نشستند و بدنشان شل شد.
این میز به قدری شل است که هر بار که روی آن فشار میآورم، تکان میخورد.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: سست، گشاد، لق، هرزه، ول، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، اهسته رو، نرم، قابل انحناء، مسخره وار، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، قلنبه، باد کرده، کیسهای متورم، افلیج، متزلزل، لکنتی، نا پایدار، قطع کننده، شل و آویزان، موجود در محلول، صحافی نشده، بهم نپیوسته، دارای حرکت کج ومعوج، دارای زانوی کج
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر