جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شل . [ ش ُ ] (ص ) نرم . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). مقابل محکم . مقابل سفت . هر چیز سست و نرم . (آنندراج ) (از انجمن آرا) (غیاث ) (از برهان ). که سختی و صلابت ندارد، چنانکه گل و موم و جز آن : نیست عالی سندی بهر فضیلت امروز غیر دستار بزرگ و کمر شل بستن . نعمت خان علی (از آنندراج ). - امثال : از شل یکی درمی آید از سفت دو تا . (امثال و حکم دهخدا). - سر کیسه را شل کردن ؛ بازکردن سر کیسه ٔ پول و آن کنایه از ولخرجی کردن است . خرج زیاد کردن . زیاده روی کردن در خرج . (یادداشت مؤلف ). - شل آمدن در کاری ؛ کوتاه آمدن در آن کار. عدم پافشاری در آن . (یادداشت مؤلف ). در کاری کوتاه آمدن و دنبال آنرا قرص و محکم نگرفتن یا از تعقیب آن دست برداشتن .(فرهنگ لغات عامیانه ). - شل دادن ؛ سختگیری نکردن . شل گرفتن . جدی تعقیب نکردن کاری را موقتاً: اگر من شل داده بودم فلان کار را میکردند. (یادداشت مؤلف ). - || سست کردن ، چنانکه عنان اسب را. (یادداشت مؤلف ). - شل کن سفت کن درآوردن ؛ در اصطلاح عوام ، دست به کاری زدن و سپس دست کشیدن از آن . (فرهنگ فارسی معین ). - || قبول امری و سپس رد آن . (فرهنگ فارسی معین ). - شل و سفت کردن بندی یا تنگی را ؛ سست و سفت بستن آن . (یادداشت مؤلف ). گاه محکم و زمانی سست کردن آن . - شل و شلاته ؛ جامه ای که چشمه های آن گشاده تر و از آن رو جامه ٔ بی دوام باشد: ثوب صفیق ؛ [ جامه ای ] که تار و پود آن فاصله ٔ بسیار و نامطلوب دارد. (یادداشت مؤلف ). - شل و شیویل ؛ شل مشلی . (فرهنگ لغات عامیانه ). رجوع به ماده ٔ شل مشلی شود. - || گاه بمعنی صفت برای چیزهایی نظیر لباس زیر و رو یا کمربند و نظایر آن استعمال میکنند. (فرهنگ لغات عامیانه ). || در عوام ، تنک . آبناک . رقیق . روان . با آب بسیار. مایع. آبکی . گشاده . مقابل سفت . با آب کم . مقابل زفت و سفت و ستبر و غلیظ. (یادداشت مؤلف ). || وارفته . سست . ضعیف . ناتوان . (ناظم الاطباء). صفتی است برای اشخاص لخت و تنبل و کسانی که از چابکی و فرزی بهره ای ندارند یا قرص و محکم حرف نمیزنند یا در کارها و روابط خویش با مردم ضعف نشان میدهند. (فرهنگ لغات عامیانه ) : دست و پای سعیم از بیطاقتیها بسته شد ورنه عریان در برم آن مست شل در خواب بود. داراب بیک جویا (از آنندراج ). - شل شلی ؛ قید یا صفت است برای آدمهای بیحال و لخت و تنبل و کسانی که حرکت و فعالیت آنها کم است . (فرهنگ لغات عامیانه ). || سخیف . شلاته (در جامه ). (یادداشت مؤلف ). رجوع به شلاته شود. چلاق، لنگ سفت loose, slack, sleazy, limp, floppy, lax, baggy, lame, ramshackle, loppy, solute, knock-kneed فضفاض، طليق، رخو، حر، لين، مفكوك، غير دقيق، متمتع بحرية، بدون تنظيم، فك، رخى، هلهل، أطلق، عاش حياة ماجنة، حل، أطلق صراحه، على نحو طليق، مرتخي gevşetmek lâche lose perder sciolto سست، گشاد، لق، هرزه، ول، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، اهسته رو، نرم، قابل انحناء، مسخره وار، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، قلنبه، باد کرده، کیسهای متورم، افلیج، متزلزل، لکنتی، نا پایدار، قطع کننده، شل و آویزان، موجود در محلول، صحافی نشده، بهم نپیوسته، دارای حرکت کج ومعوج، دارای زانوی کج
فضفاض|طليق , رخو , حر , لين , مفكوك , غير دقيق , متمتع بحرية , بدون تنظيم , فك , رخى , هلهل , أطلق , عاش حياة ماجنة , حل , أطلق صراحه , على نحو طليق , مرتخي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "شل" در زبان فارسی میتواند معانی و کاربردهای متفاوتی داشته باشد و اغلب به عنوان صفت به کار میرود. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
معنی و کاربرد:
"شل" به معنی سست، نرم یا بیحال بوده و میتواند در توصیف اشیاء (مثلاً "شل کردن بند") یا وضعیتهای جسمانی (مثلاً "او شل شده است") به کار برود.
نوشتار و تلفظ:
کلمه "شل" به صورت مستقیم و بدون هیچگونه تغییر یا پسوند نوشته میشود و در تلفظ نیز ساده است.
ترکیب با دیگر کلمات:
این کلمه میتواند با دیگر واژهها ترکیب شود، مانند "شل و ول" که به معنای بیخیالی یا نداشتن نظم است.
قواعد نگارشی:
در متون رسمی، باید از کلمه "شل" در مواردی که ممکن است موجب سوء تفاهم یا بیان نادرست مفهوم شود، با احتیاط استفاده کرد.
استفاده در جملات:
برای ساخت جمله باید توجه داشت که این کلمه میتواند به عنوان صفت و یا قید به کار برود. مثلاً:
"این بند شل شده است."
"او شل و ول به خانه برگشت."
توجه به معانی دیگر:
"شل" در بعضی از مناطق ممکن است به شکلهای محاورهای مختلفی نیز استفاده شود که توجه به این نکته در نوشتار مهم است.
با توجه به این نکات، استفاده از کلمه "شل" باید با دقت و در نظر گرفتن بافتهای مختلف انجام شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "شل" در جملات آورده شده است:
بعد از تمرین سخت، عضلات من شل و بیحال شدند.
لطفاً این بند را کمی شل کن تا راحتتر به اندازه مناسب برسانم.
هوای گرم باعث شد که پیراهنش شل و نرم شود.
بچهها به قدری خسته شده بودند که روی زمین نشستند و بدنشان شل شد.
این میز به قدری شل است که هر بار که روی آن فشار میآورم، تکان میخورد.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: سست، گشاد، لق، هرزه، ول، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، اهسته رو، نرم، قابل انحناء، مسخره وار، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، قلنبه، باد کرده، کیسهای متورم، افلیج، متزلزل، لکنتی، نا پایدار، قطع کننده، شل و آویزان، موجود در محلول، صحافی نشده، بهم نپیوسته، دارای حرکت کج ومعوج، دارای زانوی کج