جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شل . [ ش ِ ] (اِ) نیزه ٔ کوچک که گاه دو پره و سه پره سازند و یک دسته ٔ آنرا که عبارت از پنج یا ده عدد باشد بر دست گیرند و یک یک به جانب دشمن اندازند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ). نیزه ٔ کوچک . (غیاث ). یکی از اسلحه ٔ هندیان است . (فرهنگ خطی ) : به گونه ٔ شل افغانیان دو پره و تیز چو دسته بسته بهم تیرهای بی سوفار. فرخی . پیش گیر اندر طلب راه درازآهنگ را گوشل اندر دل فکن صبر زبان کوتاه را. فرخی . پسرش بر پیلی بود بربودند و تیر و شل و تبر و شمشیر در وی نهادند. (تاریخ بیهقی ). شل و خشت چون پود و چون تار بود چکاچاک برخاست از ترک و خود. اسدی . شل و ناوک و تیغ در مغفرش فزون ز انبه موی بد بر سرش . اسدی . ز خشت و شل و ناوک سرکشان ز بر چرخ گفتی شد آتش فشان . اسدی . به پیکار زر داده ٔ شیردل برون تاخت در کف زپولاد شل . اسدی . شده گرد چون چرخی و خشت و شل ستاره شده برج اومغز و دل . اسدی . شل و خشت پرواز شاهین گرفت ز باران و خون کوه و در هین گرفت . اسدی . با تو تا لقمه دید جان و دل است چون شدت لقمه تیر و تیغ و شل است . سنایی . حربه و شل در بر بهرام خربط سوز نه زخمه و مل در کف ناهید بربط ساز ده . سنایی . بر فلک بهر مکافات عدوش زخمه ٔ زهره شل کیوان است . انوری . از صندوق شل و بهله در هوای رزمگاه پرواز دادند. (تاج المآثر). سوسن زبان گشوده گلبن سپر فکنده در چشم غنچه پیکان مانند اخته ٔ شل . کمال الدین اسماعیل . شل و رمح دلیران بند در فیلان بدان ماند که چرخ هشتمین را برجها یک یک عیان ماند. واله هروی (از آنندراج ). - شل هندی ؛ نیزه ٔ کوچک که گاه دو پره و سه پره ساخته باشند. (یادداشت مؤلف ) : نکند کار تیر آیازی شل هندی و نیزه ٔ تازی . ابوالفرج رونی . نیلوفر و سوسن دمد از باغ حسودت لیک آن شل هندی دهد این حربه ٔ دیلم . مختاری . || تیر. || نیزه ٔ بلند ماهیگیری . || (اِ) میوه ٔ گرد مانند بهی که طعمش با تلخی آمیخته است و از آن مربا سازند. (ناظم الاطباء). میوه که به هندی بیل گویند. (غیاث ). میوه ای است مانند بهی و به طعم تیز و تلخ و به هندی بیل خوانند. (آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ). سفرجل هندی . بهی هندو، و بعضی گفته اند حبةالخضر است . (یادداشت مؤلف ).در هندوستان سفرجل هندی خوانند و آن ثمر مدور بود مانند زردآلو و قوت وی مانند زنجبیل بود تیز و قابض وطبیعت وی گرم بود، چون با عسل به ناشتا بخورند معده را پاک گرداند و قوت اعضا بدهد و مقدار مستعمل آن یک درم بود. گویند به شش مضر بود و مصلح وی عسل بود. (از اختیارات بدیعی ). داروی هندی است عصب را مفید است . (نزهةالقلوب ). و رجوع به تذکره ٔ صیدنه ٔ ابوریحان بیرونی و تحفه ٔ حکیم مؤمن شود. چلاق، لنگ سفت loose, slack, sleazy, limp, floppy, lax, baggy, lame, ramshackle, loppy, solute, knock-kneed فضفاض، طليق، رخو، حر، لين، مفكوك، غير دقيق، متمتع بحرية، بدون تنظيم، فك، رخى، هلهل، أطلق، عاش حياة ماجنة، حل، أطلق صراحه، على نحو طليق، مرتخي gevşetmek lâche lose perder sciolto سست، گشاد، لق، هرزه، ول، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، اهسته رو، نرم، قابل انحناء، مسخره وار، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، قلنبه، باد کرده، کیسهای متورم، افلیج، متزلزل، لکنتی، نا پایدار، قطع کننده، شل و آویزان، موجود در محلول، صحافی نشده، بهم نپیوسته، دارای حرکت کج ومعوج، دارای زانوی کج
فضفاض|طليق , رخو , حر , لين , مفكوك , غير دقيق , متمتع بحرية , بدون تنظيم , فك , رخى , هلهل , أطلق , عاش حياة ماجنة , حل , أطلق صراحه , على نحو طليق , مرتخي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "شل" در زبان فارسی میتواند معانی و کاربردهای متفاوتی داشته باشد و اغلب به عنوان صفت به کار میرود. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
معنی و کاربرد:
"شل" به معنی سست، نرم یا بیحال بوده و میتواند در توصیف اشیاء (مثلاً "شل کردن بند") یا وضعیتهای جسمانی (مثلاً "او شل شده است") به کار برود.
نوشتار و تلفظ:
کلمه "شل" به صورت مستقیم و بدون هیچگونه تغییر یا پسوند نوشته میشود و در تلفظ نیز ساده است.
ترکیب با دیگر کلمات:
این کلمه میتواند با دیگر واژهها ترکیب شود، مانند "شل و ول" که به معنای بیخیالی یا نداشتن نظم است.
قواعد نگارشی:
در متون رسمی، باید از کلمه "شل" در مواردی که ممکن است موجب سوء تفاهم یا بیان نادرست مفهوم شود، با احتیاط استفاده کرد.
استفاده در جملات:
برای ساخت جمله باید توجه داشت که این کلمه میتواند به عنوان صفت و یا قید به کار برود. مثلاً:
"این بند شل شده است."
"او شل و ول به خانه برگشت."
توجه به معانی دیگر:
"شل" در بعضی از مناطق ممکن است به شکلهای محاورهای مختلفی نیز استفاده شود که توجه به این نکته در نوشتار مهم است.
با توجه به این نکات، استفاده از کلمه "شل" باید با دقت و در نظر گرفتن بافتهای مختلف انجام شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "شل" در جملات آورده شده است:
بعد از تمرین سخت، عضلات من شل و بیحال شدند.
لطفاً این بند را کمی شل کن تا راحتتر به اندازه مناسب برسانم.
هوای گرم باعث شد که پیراهنش شل و نرم شود.
بچهها به قدری خسته شده بودند که روی زمین نشستند و بدنشان شل شد.
این میز به قدری شل است که هر بار که روی آن فشار میآورم، تکان میخورد.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: سست، گشاد، لق، هرزه، ول، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، اهسته رو، نرم، قابل انحناء، مسخره وار، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، قلنبه، باد کرده، کیسهای متورم، افلیج، متزلزل، لکنتی، نا پایدار، قطع کننده، شل و آویزان، موجود در محلول، صحافی نشده، بهم نپیوسته، دارای حرکت کج ومعوج، دارای زانوی کج