جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عجز. [ ع َ ج ُ / ج ِ ] (ع اِ) سرین و بن هر چیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || در اصطلاح عروضیان و شعراء آخر کلمه از بیت یا فقره را گویند که ضرب هم نامند. (از کشاف ص 975). استيصال، اضطرار، بيچارگي، درماندگي، زبوني، سستي، ناتواني inability, incapacity, impotence, entreaty, weakness, incapability, disability, paralysis, cry, disablement, imploration, impotency, impuissance, insufficience, insufficiency, helplessness عجز، قصور، عدم القدرة çaresizlik impuissance hilflosigkeit impotencia impotenza درماندگی، نا توانی، فروماندگی، بی لیاقتی، عدم صلاحیت، لاغری، ضعف جنسی، کاری، سستی کمر، التماس، استدعاء، ضعف، سستی، نقص، عیب، فتور، عدم قابلیت، فلج، رخوت، وقفه، از کار افتادگی، بی حالی، گریه، فریاد، بانگ، ناله، خروش، عنن، ضعف قوای جنسی، کم زوری، نارسایی، عدم تکافو، کمی، نابسندگی، عدم کفایت
کلمه "عجز" به معنای ناتوانی و عدم توانایی در انجام کاری به کار میرود. در زیر به برخی نکات نگارشی و دستوری مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نحوه نوشتار: کلمه "عجز" به صورت صحیح همینطور نوشته میشود، بدون هیچگونه تغییر.
نوع کلمه: "عجز" نامnoun است و میتوان آن را به عنوان اسم ناتوانی در فعالیتها و وظایف مختلف به کار برد.
ترکیبها و اشتقاقات:
کلماتی مانند "عاجز" (که به معنای ناتوان است) و "عجز و لابه" (که به ناتوانی و درخواست کمک اشاره دارد) از این کلمه مشتق میشوند.
میتوانید از ترکیبهایی مانند "عجز از ادامه" یا "عجز در انجام" استفاده کنید.
جملات نمونه:
«او به خاطر عجزش نتوانست در مسابقه شرکت کند.»
«عجز او در گفتن حقیقت، باعث بروز مشکلاتی شد.»
مضامین مرتبط: این کلمه میتواند در مضامین فلسفی، ادبی و اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد و به توصیف ناتوانیهای انسانی و محدودیتها اشاره کند.
با توجه به این نکات، میتوانید در نگارشهای خود به درستی از کلمه "عجز" استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او با وجود تلاشهای بسیار، در برابر مشکلات اقتصادی احساس عجز میکرد.
عجز انسان در برابر طبیعت گاهی اوقات به او یادآوری میکند که باید از آن محافظت کند.
در لحظات ناامیدی، عجز خود را به جای تسلیم شدن، به انگیزهای برای تلاش بیشتر تبدیل کردم.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: درماندگی، نا توانی، فروماندگی، بی لیاقتی، عدم صلاحیت، لاغری، ضعف جنسی، کاری، سستی کمر، التماس، استدعاء، ضعف، سستی، نقص، عیب، فتور، عدم قابلیت، فلج، رخوت، وقفه، از کار افتادگی، بی حالی، گریه، فریاد، بانگ، ناله، خروش، عنن، ضعف قوای جنسی، کم زوری، نارسایی، عدم تکافو، کمی، نابسندگی، عدم کفایت
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر