license
98
2238
100
معنی کلمه عرضی معنی واژه عرضی
معنی:
عرضی . [ ع َ ضا ] (ع اِ) نوعی از جامه . (منتهی الارب ). یکی نوع جامه . (ناظم الاطباء). || بعضی مرافق سرای و خانه . (لغت عراقی است ). (منتهی الارب ). آن چیز که در خانه موجب آسایش باشد مانند آبریز. (ناظم الاطباء).انگلیسی transverse, accidental, lateral, transversal, latitudinal, dispensable, inconsiderableعربی مستعرض، عرضي، شىء مستعرضترکی enineفرانسوی transversalآلمانی querاسپانیایی transversoایتالیایی trasversaleمرتبط متقاطع، تصادفی، اتفاقی، غیر مترقبه، عارضی، غیر اساسی، جانبی، افقی، جنبی، پهلویی، ضلعی، نوسنجی، وابسته بعرض جغرافیایی، با گذشت، گسترده فکر، غیر ضروری، چشم پوشیدنی، صرفنظر کردنی، چاره پذیر، معاف کردنی، ناچیز، جزئی، بی اهمیت، خرد، نا قابل، عرض
ترکیب:
مختصات:
(عَ رَ) [ ع - فا. ] (ص نسب .)
الگوی تکیه:
WWS
نقش دستوری:
صفت
آواشناسی:
'arazi
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
1080
شمارگان هجا:
3
دیگر زبان ها
انگلیسی
transverse | accidental , lateral , transversal , latitudinal , dispensable , inconsiderable
عربی
مستعرض | عرضي , شىء مستعرض
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه «عرضی» در زبان فارسی به معنی متعلق به عرض یا به صورت افقی به کار میرود. در زیر به برخی از نکات گرامری و نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نکات گرامری:
نوع کلمه : «عرضی» یک صفت است و به اسمهایی که به صورت افقی هستند، نسبت داده میشود.
قید و صفت : در بعضی موارد میتوان از «عرضی» به عنوان یک قید استفاده کرد، مثلاً در جملاتی که توصیف مکانی به صورت عرضی انجام میشود.
نکات نگارشی:
نحوه نوشتن : کلمه را باید به صورت «عرضی» با حروف فارسی نوشته و از نوشتن اشکال غیررایج یا اشتباه پرهیز کرد.
پیامدهای معنایی : وقتی «عرضی» به صورت وصفی به کار میرود، باید توجه داشت که معانی مختلفی مثل افقی، جانبی یا سطحی را ممکن است منتقل کند.
نحوه بهکارگیری در جملات :
مثال: «این کلاس درس به روش عرضی طراحی شده است.»
یا: «دیوارهای عرضی ساختمان به استحکام آن کمک میکند.»
جمع و مفرد:
مفرد و جمع : «عرضی» به صورت مفرد و در جمع به صورت «عرضیها» به کار میرود.
با رعایت این نکات میتوان از کلمه «عرضی» به شکل درست و معناداری در جملات فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در طراحی این محصول، توجه ویژهای به ابعاد عرضی آن شده است تا راحتی کاربر فراهم شود.
پل جدید با ساختار عرضی مناسب، امکان عبور خودروهای سنگین را نیز فراهم میکند.
در تصویر برداری، زاویهی عرضی میتواند به بهبود ترکیب بندی و جذابیت عکس کمک کند.
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: متقاطع، تصادفی، اتفاقی، غیر مترقبه، عارضی، غیر اساسی، جانبی، افقی، جنبی، پهلویی، ضلعی، نوسنجی، وابسته بعرض جغرافیایی، با گذشت، گسترده فکر، غیر ضروری، چشم پوشیدنی، صرفنظر کردنی، چاره پذیر، معاف کردنی، ناچیز، جزئی، بی اهمیت، خرد، نا قابل، عرض