جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عرضی . [ ع ُ ضی ی ] (ع ص نسبی ) آنکه بر زین نشستن و ثبات نتواند. (منتهی الارب ). کسی که بر روی زین سست نشسته باشد. (ناظم الاطباء). کسی که بر زین ،محکم ننشیند. (از اقرب الموارد). || شتر که در رفتار سرکشی کند، بدان جهت که ریاضتش کامل نشده . گویند بعیر عرضی ، یعنی صعب و سخت . (از منتهی الارب ). سرکش و گردنکش . (ناظم الاطباء). شتر که در راه رفتن خود خم شود، بدان جهت که تربیتش هنوز کامل نشده است . (از اقرب الموارد). || شتری که به یک طرف تکیه کرده باشد بواسطه ٔ شکستگی . (ناظم الاطباء). transverse, accidental, lateral, transversal, latitudinal, dispensable, inconsiderable مستعرض، عرضي، شىء مستعرض enine transversal quer transverso trasversale متقاطع، تصادفی، اتفاقی، غیر مترقبه، عارضی، غیر اساسی، جانبی، افقی، جنبی، پهلویی، ضلعی، نوسنجی، وابسته بعرض جغرافیایی، با گذشت، گسترده فکر، غیر ضروری، چشم پوشیدنی، صرفنظر کردنی، چاره پذیر، معاف کردنی، ناچیز، جزئی، بی اهمیت، خرد، نا قابل، عرض