جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کیل . [ ک َ ] (ع اِ) پیمانه . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، اکیال . (اقرب الموارد). مقیاسی است برای حجم . پیمانه . (فرهنگ فارسی معین ). مکیال . ظرفی برای اندازه گرفتن مایعی یا چیزی خشک چون گندم و جو و غیره . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و نزداد کیل بعیر ذلک کیل یسیر. (قرآن 65/12). فلما رجعوا الی ابیهم قالوا یا ابانا منع منا الکیل . (قرآن 63/12). فان لم تأتونی به فلا کیل لکم عندی و لاتقربون . (قرآن 60/12). تو باد پیمودی همچو غافلان و فلک به کیل روز و شبان عمر بر تو بر پیمود. ناصرخسرو. کی بود کز زلف او زآن سان که قطران خال زد مشک پیمایم ز کیل وغالیه سنجم به من . سوزنی . واین دهقان او را هر سال دویست کیل پنج منی غله دادی .(چهارمقاله ). هرکو به کیل یا کف هست آفتاب پیمای از آفتاب ناید یک ذره در جوالش . خاقانی . گر خرمن امیدسراسرتلف شود از کیل روزگار تلافی ّ آن مخواه . خاقانی . جمله نفسهای تو ای بادسنج کیل زیان است و ترازوی رنج . نظامی . مانده ترازوی تو بی سنگ و دُر کیل تهی گشته و پیمانه پر. نظامی . کیل زیان سال و مهت بوده گیر این مه و این سال بپیموده گیر. نظامی . هم ترازوی حق است و کیل او زآن سوی حق است دایم میل او. مولوی . کیل ارزاق جهان را مشرفی تشنگان فضل را تو مغرفی . مولوی (مثنوی چ خاور ص 306). || وزنی معادل سه من و هشت یک ِ من . (بحر الجواهر، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || وزنی معادل هشتادوشش من . (بحرالجواهر، از یادداشت ایضاً). || پیمانه ای یونانی است که مقابل «بت » عبری و به اندازه ٔ نه من تبریز می باشد. (قاموس کتاب مقدس ). || اخگر که از آتش زنه پراکنده شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اذا طلع سهیل رکع کیل و وضعکیل ؛ یعنی رفت گرما و آمد سرما. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِمص ) پیمایش . (ناظم الاطباء). پیمایش . سنجش . (فرهنگ فارسی معین ). 1- اندازه، پيمانه، كيله
2- پيمودن، سنجش، سنجيدن
3- ازگيل bushel, keel البوشل مكيال للحبوب، بوشل salma quille kiel quilla chiglia پیمانه
کلمه "کیل" به معنای واحد اندازهگیری وزن در فارسی، قواعد و نکات خاصی در نگارش و استفاده دارد. در زیر به برخی از این قواعد اشاره میشود:
نوشتار صحیح: کلمه "کیل" باید به صورت "کیلو" نوشته شود. "کیلو" یک پیشوند است که به معنی هزار است و معمولاً در ترکیب با واحدهای اندازهگیری مانند کیلوگرم، کیلومتر و... استفاده میشود.
نحوه تلفظ: در تلفظ، "کیلو" با تاکید بر بخش اولش (کی) بیان میشود.
نقش در جمله: "کیلو" معمولاً به عنوان صفت در جملات به کار میرود و به واحدهای وزنی اشاره دارد. مثلاً: "این کیلو برنج است."
جمع در فارسی: برای جمعکردن واحد کیلو، معمولاً به جای "کیلوها" از "کیلو" به همراه عدد استفاده میشود. مثلاً: "دو کیلو برنج"، نه "دو کیلوی برنج".
استفاده صحیح در جملات: در جملات باید توجه داشت که "کیلو" به تنهایی بیمعنا است و باید همراه با واحدی که اندازهگیری میکنید بیاید. مثلاً: "من سه کیلو گوشت خریدم."
نکته نگارشی: در نگارش رسمی، نوشتن واحدهای اندازهگیری مانند "کیلو" با علامت اختصاری "kg" نیز رایج است. اما از کلمه کامل "کیلوگرم" نیز میتوان استفاده کرد.
با رعایت این نکات و قواعد، میتوانید به درستی از کلمه "کیلو" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
من امروز یک کیل میوه تازه خریدم.
دور یک میدان در پارک، یک کیل پیادهروی کردم.
وزن این بسته ۲ کیل است و باید آن را به دقت حمل کنیم.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر