جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کیل . [ ک َ ] (ع مص ) پیمودن گندم را. مکیل . مکال . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اندازه نمودن چیزی را به چیزی . (آنندراج ). پیمودن به پیمانه . (تاج المصادر بیهقی ). پیمودن . (غیاث ). پیمودن گندم و جز آن را، و آن بیشتر در گندم استعمال شود. مکال . مکیل . (از اقرب الموارد). || پیموده شدن طعام (گندم ): کیل الطعام و کئل الطعام ، مانند سئل و کول با قلب «یاء» به «واو»؛ پیموده شد گندم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کیل الطعام (مجهولاً)؛ پیموده شد گندم ، و کاف را مضموم کنند و گویند کُیِل َ، و نیز کول الطعام گویند با قلب «یا» و «واو» و اسکان ماقبل . و اسم مفعول مکیل و مکیول است . (از اقرب الموارد). || طعام (گندم ) پیمودن کسی را: کاله طعاماً؛ پیمود جهت او،کال له کذلک ، و منه قوله تعالی : و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون ؛ ای کالوا لهم . (از منتهی الارب ). کاله ُ طعاماً؛ پیمود برای آن گندم ، و کال له الطعام نیز چنین است . (ناظم الاطباء). صاحب اقرب الموارد آرد: و گاهی به دو مفعول متعدی شود، مانند کلت زیداً الطعام ، و گاهی لام جر به مفعول اول داخل شود، مانند: کلت لزید الطعام . || سنجیدن درمها را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): کال الصیرف الدراهم ؛ صراف درمها را وزن کرد. (از اقرب الموارد). || بیرون ناآمدن آتش از آتش زنه . (تاج المصادر بیهقی ). آتش ندادن آتش زنه . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء): کال الزند؛ آتش زنه نیفروخت و آتش از آن بیرون نجهید. (از اقرب الموارد). || اندازه نمودن چیزی را به چیزی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): کال الشی ٔ بالشی ٔ؛ این چیز را باآن چیز مقایسه کرد، و گویند: کلت فلاناً بفلان ؛ یعنی فلان را با فلان مقایسه کردم . (از اقرب الموارد). || بس بودن پیمانه ٔ طعام (گندم ) کسی را: هذا الطعام لایکیلنی ؛ یعنی این قدر از طعام (گندم ) بس نیست مرا پیمانه ٔ او. (از منتهی الارب ). این پیمانه از گندم بس نیست مرا. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). 1- اندازه، پيمانه، كيله
2- پيمودن، سنجش، سنجيدن
3- ازگيل bushel, keel البوشل مكيال للحبوب، بوشل salma quille kiel quilla chiglia پیمانه
کلمه "کیل" به معنای واحد اندازهگیری وزن در فارسی، قواعد و نکات خاصی در نگارش و استفاده دارد. در زیر به برخی از این قواعد اشاره میشود:
نوشتار صحیح: کلمه "کیل" باید به صورت "کیلو" نوشته شود. "کیلو" یک پیشوند است که به معنی هزار است و معمولاً در ترکیب با واحدهای اندازهگیری مانند کیلوگرم، کیلومتر و... استفاده میشود.
نحوه تلفظ: در تلفظ، "کیلو" با تاکید بر بخش اولش (کی) بیان میشود.
نقش در جمله: "کیلو" معمولاً به عنوان صفت در جملات به کار میرود و به واحدهای وزنی اشاره دارد. مثلاً: "این کیلو برنج است."
جمع در فارسی: برای جمعکردن واحد کیلو، معمولاً به جای "کیلوها" از "کیلو" به همراه عدد استفاده میشود. مثلاً: "دو کیلو برنج"، نه "دو کیلوی برنج".
استفاده صحیح در جملات: در جملات باید توجه داشت که "کیلو" به تنهایی بیمعنا است و باید همراه با واحدی که اندازهگیری میکنید بیاید. مثلاً: "من سه کیلو گوشت خریدم."
نکته نگارشی: در نگارش رسمی، نوشتن واحدهای اندازهگیری مانند "کیلو" با علامت اختصاری "kg" نیز رایج است. اما از کلمه کامل "کیلوگرم" نیز میتوان استفاده کرد.
با رعایت این نکات و قواعد، میتوانید به درستی از کلمه "کیلو" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
من امروز یک کیل میوه تازه خریدم.
دور یک میدان در پارک، یک کیل پیادهروی کردم.
وزن این بسته ۲ کیل است و باید آن را به دقت حمل کنیم.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر