شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

gerd
round  |

گرد

معنی: گرد. [ گ ِ ] (اِ) دور و حوالی . اطراف . (از برهان ). گرد و فراهم ودور چیزی . (آنندراج ). پیرامون . پیرامن :
زنی پلشت و تلاتوف و اهرمن کردار
نگر نگردی از گرد او که گرم آیی .
شهید.
تا کی دوم از گرد درِ تو
کاندر تو نمی بینم چربو.
شهید.
ای لک ار ناز خواهی و نعمت
گرد درگاه او کنی لک و پک .
رودکی .
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تا خلق جهان را بفکندی به خلالوش .
رودکی .
گاهی چو گوسفندان در غول جای من
گاهی چو غول گرد بیابان دوان دوان .
بوشکور.
کردم روان و دل را بر جان او نگهبان
همواره گردش اندر گردان بوند و گاوان .
دقیقی .
از گرد وی [ شهر گور ] باره ای محکم است . (حدود العالم ). و دیوار به گرد این همه درکشیده به یک باره و همه رباطها و دهها از اندرون این دیوار. (حدودالعالم ).
چون ملک الهند است آن دیدگانش
گردش بر خادم هندو دو دست .
خسروی .
همه عشق وی انجمن گرد من
همه نیکویی گرد وی انجمن .
شاکر بخاری .
کاشکی سیدی من آن تبمی
تا چو تبخاله گرد آن لبمی .
خفاف .
برگیر کنند و تبر و تیشه و ناوه
تا ناوه کشی خارزنی گرد بیابان .
خجسته .
فرزند من یتیم و سرافکنده گرد کوی
جامه وسخ گرفته و در خاک خاکسار.
کسایی .
به گرد جهان چار سالار من
که هستند بر جان نگهدار من .
فردوسی .
گرد گرداب مگرد ارت نیاموخت شنا
که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری .
لبیبی .
تا نرگس شکفته نماید ترا به چشم
چون شش ستاره گرد مه و مه از آسمان .
فرخی .
تا توانی شهریارا روز امروزین مکن
جز به گرد خم خرامش جز به گرددن دنه .
منوچهری .
چون سواران سپه را بهم آورده بود
گرد لشکر صدوشش میل سراپرده بود.
منوچهری .
عسجدی نام او تو نیز مبر
چه کنی خیره گرد او لک و پک .
عسجدی .
هرکه خواهد که زنش پارسا ماند، گرد زنان دیگران نگردد. (تاریخ بیهقی ). این گروهی مرد که گرد وی [ مسعود ] درآمده اند. (تاریخ بیهقی ).
ز گردت مکن دور مردان مرد
که باشند از ایشان حصار نبرد.
اسدی .
ای شده مشغول به ناکردنی
گرد جهان بیهده تا کی دنی .
ناصرخسرو.
و این تعویذ که من به شاه دهم بخواندو آنجا فروآید خطی گرد بر گرد خویش کشد. (اسکندرنامه ٔ نسخه ٔ خطی سعید نفیسی ). و آن را خانه ٔ خودم نهادم تا گرد آن خانه طواف کنی . (قصص الانبیاء ص 23). پانزده هزار مرد قصد مدینه کردند و گرد مدینه را فروگرفتند. (قصص الانبیاء ص 221).
آنکه شد یکبار زهرآلوداز سوراخ مار
بار دیگر گرد آن سوراخ کی آرد گذر.
امیرمعزی .
چند پوئی به گرد عالم چند
چند کوبی طریق پویایی .
عمعق .
آتش سنان نیزه ٔ چون گردنای اوست
دشمن چو مرغ گردان بر گرد گردنا.
سوزنی .
نواری پیسه بر گرد کمربسته ست و می لافد
که از انطاکیه قیصر فرستاده ست زُنارَم .
سوزنی .
تیر به آن پایه از او درگذشت
رخش به آن پویه به گردش نگشت .
نظامی .
همه در گرد شیرین حلقه بستند
چو حالی برنشست او، برنشستند.
نظامی .
تو دست به جان من فرابرده
من گرد جهان ترا همی جویم .
عطار.
احاطة الخاتم بالاصبع، گرد در گرفتند. (نفثة المصدور).
او همی گرداندم بر گرد سر
نی به زیر آرام دارم نی ز بر.
مولوی .
چون بر این عذر اعتمادی میکنی
گرد مار و اژدها برمی تنی .
مولوی .
- گرد (به گرد) سر کسی رفتن . رجوع به ترکیب «گرد سر کسی گردیدن (گشتن )» شود :
می روم گرد سرت گربشنوی از من تمام
نیمه ٔ حرف مرا بشنو که خاطرخواه توست .
میرزا طاهر وحید (از آنندراج ).
گفتی نمی رود ز سر کوی او وحید
غوغا مکن به گرد سرت چون نمی رود.
میرزا طاهر وحید (از آنندراج ).
- گرد سر کسی گردیدن (گشتن ) ؛ صدقه وقربان شدن . (آنندراج ). فدای او شدن . قربان و صدقه ٔ او رفتن . گرد سر کسی رفتن . دور کسی گردیدن :
چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را
محرک نیست حاجت گرد سر گردیدن ما را.
صائب (از آنندراج ).
- گرد کسی بودن ؛ شیفته ٔ او، فدایی او و برخی او بودن :
داد چشمش یک دو سیب عشوه ای تا به شوم
گرد بیماری که مردم را طبیبی میکند.
ملا فوقی یزدی (از آنندراج ).
گرد آن طفل نوآموزم که در مشق جفا
تیر را بر سینه ام غیرمکرر میزند.
میرزا طاهر وحید (از آنندراج ).
|| (ص ) پهلوی گرد و نیز پهلوی «گرت » (مدور) ارمنی عاریتی و دخیلی «گرتک » (گرده نان ) ظاهراً از «گیرتک » . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مستدیر. چرخی :
بلند قد تو سرو است گرد روی تو ماه
نه سرو باغ چنان و نه ماه چرخ چنین .
فرخی .
دراز و گرد و آگنده دو بازو
درخت دلربایی گشته هر دو.
(ویس و رامین ).
زآنکه سنگ گرد را هرچند چون لؤلؤ بود
گرش نشناسی تو بشناسدش مرد لؤلوی .
ناصرخسرو.
|| (اِ) خرگاه . || پارسی باستان احتمالاً «کرتا» ، پهلوی «کرت » (قیاس شود با داراب کرت ). رجوع به کتاب اساس اشتقاق فارسی شود. اسّتی گراد، گرائیت .(از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). شهر و مدینه ، همچو داراب گرد و سیاوش گرد که مراد از آن شهر داراب و شهر سیاوش است . (برهان ) :
چو دیوار شهر اندر آورد گرد
ورا نام کردند داراب گرد.
فردوسی .
ز ختلان و ازترمذ و ویسه گرد
ز هر سو سپاه اندرآورد گرد.
فردوسی .
پس عضدالدوله بیرون از شهر جایی ساخت برای سپاهیان و آن را
گرد فناخسرو نام نهاد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 132). و امروز در اماکن ذیل بصورت مزید مؤخر مکانی باقی مانده است : دشت گرد، لاشگرد، لاسگرد، بروگرد، سوسن گرد، مهریگرد، خسروگرد،دارابگرد، سیاوش گرد، فیروزگرد و شاپورگرد.
... ادامه
660 | 0
مترادف: پهلوان، تهمتن، دلير، رشيد، قهرمان، مبارز، يل
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [پهلوی: girt, g(i)rd]
مختصات: (گُ) [ په . ] (ص .)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: gard
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 224
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
round | orbicular , globular , terete , powder , flour , compass , hero
ترکی
yuvarlak
فرانسوی
rond
آلمانی
runden
اسپانیایی
redondo
ایتالیایی
girare
عربی
جولة | سلسلة , شوط , دائرة , أغنية قصيرة , تصفيق , دورة حول الملعب , مستدير , كروي , مدور , تام , مبروم , صاف , صريح , ضخم , مكور , دور , تدور , دار , زار , طوق , قام بجولة , اكتمل , حول , دائريا , في كل جهة , دائري
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "گرد" در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد و می‌تواند به عنوان اسم، صفت و حتی قید مورد استفاده قرار گیرد. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره می‌شود:

1. معانی مختلف:

  • اسم: به معنای دایره یا گردی (مثل "گردی زمین").
  • صفت: به معنای گرد بودن (مثل "شیء گرد").
  • قید: به معنای به دور یا دور، معمولاً در ترکیباتی مانند "گرد آمدن".

2. استفاده در ترکیبات:

  • وقتی "گرد" در ترکیب با کلمات دیگر استفاده می‌شود، باید به نحوه ترکیب دقت شود. به عنوان مثال:
    • "گرد و غبار"
    • "گرد هم آمدن"

3. نگارش:

  • کلمه "گرد" باید به درستی در متن نگاشته شود و از نوشتن آن به صورت‌های نادرست خودداری شود.

4. هماهنگی با سایر کلمات:

  • در جملاتی که "گرد" به عنوان صفت به کار می‌رود، باید با اسم مورد نظر از نظر جنس و تعداد هماهنگ باشد. مثلاً:
    • "گلابی گرد" (مؤنث)
    • "چشم‌های گرد" (جمع)

5. قواعد صرفی و نحوی:

  • "گرد" می‌تواند به عنوان یک قید حالت به کار رود، بنابراین در جملات توصیفی به عنوان توصیف‌کننده عمل می‌کند.

6. مثال‌های کاربرد:

  • "فروشگاه در گوشه‌ی میدان گرد قرار دارد."
  • "کوهستان‌ها در اثر گرد و غبار پوشیده شدند."

با توجه به این نکات، "گرد" کلمه‌ای با کاربردهای گوناگون و چندبعدی در زبان فارسی است که می‌تواند در جملات مختلف به اشکال متنوع به کار رود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. دست‌های او گرد و پر از زندگی بود و هر بار که می‌خندید، چهره‌اش به زیباییش افزوده می‌شد.
  2. در حیاط خانه‌مان، یک گردو بزرگ رشد کرده بود که هر ساله میوه‌های خوشمزه‌ای می‌دهد.
  3. در روز بارانی، قطرات آب به شکل‌های گرد روی پنجره می‌چکیدند و منظره‌ای زیبا خلق می‌کردند.

واژگان مرتبط: مدور، گردی، دایره وار، بی خرده، مهره مانند، کروی، مستدیر، چرخی، کامل، گوی مانند، گلبولوار، حلقوی، استوانهای شکل در برش عرضی، پودر، باروت، پودر صورت، سوده، خاکه، ارد، مایعات بدن حیوانات، قطب نما، پرگار، حیطه، حوزه، دایره، دلاور، یل، پهلوان داستان

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری