جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گرد. [ گ ُ ] (ص ، اِ) در پهلوی «گورت » ظاهراً از ریشه «وورت » و پارسی باستان «ورْتا» ، در لهجه ٔ کاشانی «گوردی و گورد» بلند، بلندی . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || مبارز و دلاور. بهادر و شجاع . (از برهان ) (از آنندراج ) : ایا خورشید سالاران گیتی سوار رزم ساز و گرد نستوه . رودکی . با نعره ٔ اسپان چه کنم لحن مغنی با نوفه ٔ گردان چه کنم مجلس گلشن . ابوابراهیم اسماعیل بن نوح بن منصور سامانی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). گر او رفتی بجای حیدر گرد به رزم شاه گردان عمرو و عنتر. دقیقی . هزار و صد و شصت گرد دلیر به یک حمله شد کشته در جنگ شیر. فردوسی . همان قارن گرد و گشواد را چو برزین و پولاد و خراد را. فردوسی . چون زند بر مهره ٔ شیران دَبوس شصت من چون زند بر گردن گردان عمود گاوسار. منوچهری . به میدان مردی ز مردان گرد بر اسب هنر گوی مردی ببرد. اسدی . هر رگی از وی برخاسته چون نیزه ٔ غز سر اوهمچو سر گرز کی و رستم گرد. سوزنی . گر خصم تو ای شاه شود رستم گرد یک خر ز هزار اسب تو نتواند برد. وطواط. شمشیر کشید نوفل گرد میکرد به حمله کوه را خرد. نظامی . دانی که چه گفت زال با رستم گرد دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد. سعدی . یکی مرد گرد استخوانی به دست چنان میزدش [ خر را ] کاستخوان می شکست . سعدی (بوستان ). راه زد کاروان و ده را گرد شحنه ٔ شهر و مال هر دو ببرد. اوحدی . پهلوان، تهمتن، دلير، رشيد، قهرمان، مبارز، يل round, orbicular, globular, terete, powder, flour, compass, hero جولة، سلسلة، شوط، دائرة، أغنية قصيرة، تصفيق، دورة حول الملعب، مستدير، كروي، مدور، تام، مبروم، صاف، صريح، ضخم، مكور، دور، تدور، دار، زار، طوق، قام بجولة، اكتمل، حول، دائريا، في كل جهة، دائري yuvarlak rond runden redondo girare مدور، گردی، دایره وار، بی خرده، مهره مانند، کروی، مستدیر، چرخی، کامل، گوی مانند، گلبولوار، حلقوی، استوانهای شکل در برش عرضی، پودر، باروت، پودر صورت، سوده، خاکه، ارد، مایعات بدن حیوانات، قطب نما، پرگار، حیطه، حوزه، دایره، دلاور، یل، پهلوان داستان
جولة|سلسلة , شوط , دائرة , أغنية قصيرة , تصفيق , دورة حول الملعب , مستدير , كروي , مدور , تام , مبروم , صاف , صريح , ضخم , مكور , دور , تدور , دار , زار , طوق , قام بجولة , اكتمل , حول , دائريا , في كل جهة , دائري
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "گرد" در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد و میتواند به عنوان اسم، صفت و حتی قید مورد استفاده قرار گیرد. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میشود:
1. معانی مختلف:
اسم: به معنای دایره یا گردی (مثل "گردی زمین").
صفت: به معنای گرد بودن (مثل "شیء گرد").
قید: به معنای به دور یا دور، معمولاً در ترکیباتی مانند "گرد آمدن".
2. استفاده در ترکیبات:
وقتی "گرد" در ترکیب با کلمات دیگر استفاده میشود، باید به نحوه ترکیب دقت شود. به عنوان مثال:
"گرد و غبار"
"گرد هم آمدن"
3. نگارش:
کلمه "گرد" باید به درستی در متن نگاشته شود و از نوشتن آن به صورتهای نادرست خودداری شود.
4. هماهنگی با سایر کلمات:
در جملاتی که "گرد" به عنوان صفت به کار میرود، باید با اسم مورد نظر از نظر جنس و تعداد هماهنگ باشد. مثلاً:
"گلابی گرد" (مؤنث)
"چشمهای گرد" (جمع)
5. قواعد صرفی و نحوی:
"گرد" میتواند به عنوان یک قید حالت به کار رود، بنابراین در جملات توصیفی به عنوان توصیفکننده عمل میکند.
6. مثالهای کاربرد:
"فروشگاه در گوشهی میدان گرد قرار دارد."
"کوهستانها در اثر گرد و غبار پوشیده شدند."
با توجه به این نکات، "گرد" کلمهای با کاربردهای گوناگون و چندبعدی در زبان فارسی است که میتواند در جملات مختلف به اشکال متنوع به کار رود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
دستهای او گرد و پر از زندگی بود و هر بار که میخندید، چهرهاش به زیباییش افزوده میشد.
در حیاط خانهمان، یک گردو بزرگ رشد کرده بود که هر ساله میوههای خوشمزهای میدهد.
در روز بارانی، قطرات آب به شکلهای گرد روی پنجره میچکیدند و منظرهای زیبا خلق میکردند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مدور، گردی، دایره وار، بی خرده، مهره مانند، کروی، مستدیر، چرخی، کامل، گوی مانند، گلبولوار، حلقوی، استوانهای شکل در برش عرضی، پودر، باروت، پودر صورت، سوده، خاکه، ارد، مایعات بدن حیوانات، قطب نما، پرگار، حیطه، حوزه، دایره، دلاور، یل، پهلوان داستان