کامروا کردن
licenseمعنی کلمه کامروا کردن
معنی واژه کامروا کردن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
542
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
to work
عربی
عمل | شغل , فعل , اشتغل , حول , أعد من طريق التحويل , أدار , حل مسألة , سدد من طريق العمل , أحرز مكانة , احتال , أثار , حدث , للعمل
