جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تیز کردن .[ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برنده کردن و حاد کردن . (ناظم الاطباء). تند و بران کردن لبه یا نوک چیزی مانند شمشیر و نیزه و غیره . (فرهنگ فارسی معین ). دم کارد و جزآن را با سودن برنده تر کردن . تنک کردن لبه و دمه ٔ کارد و شمشیر و مانند آن را تا بهتر تواند برید. تحدید. تذریب . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا) : با شیر و پلنگ هر که آمیز کند از تیر دعای فقر پرهیز کند آه دل درویش به سوهان ماند گر خود نبرد، برنده را تیز کند. (منسوب به شیخ ابوسعید). بدشت جانوری خار می خورد غافل تو تیز می کنی از بهر صلب او ساطور. ظهیر. - تیز کردن چنگ و چنگال و پنجه ؛ کنایه از مجهز و مسلح شدن . آماده ٔ کارزار گشتن . مهیای حمله و کشتن شدن : دگر ننگ دیوی بود پرستیز همیشه ببد کرده چنگال تیز. فردوسی . سپاهی چو دریای جوشان بجنگ همه تیز کرده بکینه دو چنگ . فردوسی . همه ساخته کینه و جنگ را همه تیز کرده بخون چنگ را. فردوسی . بریخت چنگش و فرسوده گشت دندانش چو تیز کرد براو مرگ چنگ و دندان را. ناصرخسرو. غنیمت شمردم طریق گریز که نادان کند با قضا، پنجه تیز. سعدی (بوستان ). - تیز کردن دندان بر چیزی ؛ حرص وطمع کردن ... (آنندراج ). طمع کردن و سخت آزمند شدن . (ناظم الاطباء). دندان تیز کردن به چیزی : وگرنه فتنه چنان کرده بود دندان تیز کزین دیار نه فرخ و نه آشیان ماند. سعدی . گرت دندان بهم بندد بپرهیز بمال مردمان دندان مکن تیز. خسرو. - || کنایه از خصومت ورزیدن و کینه خواستن . (آنندراج ). آماده ٔ جنگ شدن . خشمناک و مهیای حمله شدن : گفت اگر گربه شیر نر گردد نکند با پلنگ دندان تیز. سعدی . - || کنایه از بالغ شدن . بزرگ و نیرومند گردیدن : که چون بچه ٔ شیر نر پروری چو دندان کند تیز کیفر بری . فردوسی . || به شوق آوردن و برانگیختن و برآغالانیدن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کنایه از گرم کردن و برانگیختن : برآغالیدنش استیز کردند بکینه چون پلنگش تیز کردند. ابوشکور (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بیفشرد ران رخش راتیز کرد برآشفت و آهنگ آویز کرد. فردوسی . پس آزاده شیدسپ فرزند شاه به کینش کند تیز اسپ سیاه . فردوسی . سبکران به جنگ اندرون تیز کرد برآشفت و آهنگ آویز کرد. فردوسی . دگرره شد آهنگ آویز کرد برآوردگرد اسب را تیز کرد. اسدی . دگر ره ز کین رای آویز کرد سبکخیز شبدیز را تیز کرد. اسدی . چو مه را دل به رفتن تیز کردم پس آنگه چاره ٔ شبدیز کردم . نظامی . || خشمگین ساختن . عصبانی کردن . (فرهنگ فارسی معین ). بخشم آوردن . تقریش . کسی بر کسی تیز کردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : همی ساختی تا سر پادشا کند تیز در کار آن پارسا. فردوسی . بیامد و سالار بکتغدی را بگفت و تیز کرد و وی دیگر روز بی فرمان بر پیل نشست و... بسیار غارت کرد.(تاریخ بیهقی چ ادیب ص 471). || در صفت اندیشه و مغز و خرد و جز اینها به معنی بیدار و هوشیار و دقیق کردن آید: که گر گل بسر داری اکنون مشوی یکی تیز کن مغز و بنمای روی . فردوسی . از این رزم رنج آید اکنون به روی خرد تیز کن چاره ٔ این بجوی . فردوسی . دو لشکر همی بر تو دارند چشم یکی تیز کن مغز و بنمای خشم . فردوسی . به شهری که بد باشد آب و هوا مجوی و مخور هرچت آیدهوا به بیماری اندیشه را تیز کن ز هر خوردنی سرد پرهیز کن . اسدی . شراب ... گونه را سرخ کند و پوست تن را تازه و روشن گرداند و فهم و خاطر را تیز کند. (نوروزنامه ٔ منسوب به خیام ). گزارش کنان تیز کن مغز را گزارش ده این نامه ٔ نغز را. نظامی . فهم و خاطر تیز کردن نیست راه جز شکسته می نگیرد فضل شاه . مولوی . || شدت دادن چنانکه آتش را. نیک برافروختن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شدت دادن علاقه و دلبستگی را : نفس را بعذرم چو انگیز کرد چو آذرفزا، آتشم تیز کرد. رودکی . || در صفت بازار، کنایه از گرم کردن بازار و رایج و پرمشتری ساختن آن : شتر بار بنهاد و خود رفت پیش که تا چون کند تیز بازار خویش . فردوسی . مشو تند، تا چاره ٔ کار تو بسازم کنم تیز بازار تو. فردوسی . سلطان مسعود... کس به امیر خراسان فرستاد که باید به جنگ سلجوقیان روی ...امیر خراسان جواب داد... سلطان فرمود که از کار می گریزد یا قاعده ٔ خویش می نهد تا چون کاری برآید بازار تیز کند. (راحةالصدور راوندی ). دیدار می نمائی و پرهیز می کنی بازار خویش و آتش ما تیز می کنی . سعدی . || زبان گز کردن : داروهای سپرز تلخ و تیز بایدو داروی قابض با وی آمیخته ، تا قوت او را نگاهدارد و به سرکه تیز باید کرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || ستیخ کردن گوش ، چنانکه در اسب و خر و مجازاً بدقت متوجه شدن و استماع کردن . مستعد شنودن شدن . و تیز کردن مردم را به سخن ، تحریک و تهییج کردن آنان را به شنودن . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). || در صفت نظر و بصر، سخت بینا کردن . بر نور چشم افزودن : توتیا به آب بادیان و آب مرزنگوش پرورده اندر کشیدن ، بصر راتیز کند و چشم را قوی کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || بدقت نگریستن : از خانه ها بیرون آمدند و چندانک نظر تیزمی کردند... (جهانگشای جوینی ). || تراشیدن و نیک ساختن سرخامه و روان و نیک کردن آن : سر کلک را چون زبان تیز کرد به کاغذ بر، از نی شکرریز کرد. نظامی . 1- بران كردن، برنده كردن
2- تحريك كردن، برانگيختن
3- پرادويه كردن sharpen, whet, grind, sharp, keen, point, strap, to sharpen شحذ، جعله حادا، أصبح حادا، جعله أكثر وضوحا تند کردن، تیز شدن، نوک تیز کردن، تقلب کردن، بر انگیختن، تهییج کردن، سخت کار کردن، خرد کردن، اسیاب کردن، اذیت کردن، کوبیدن، شدید بودن، شدید کردن، نوحه سرایی کردن، اشاره کردن، نشان دادن، گوشه دار کردن، نوک گذاشتن، خاطر نشان کردن، کشیدن، باتسمه اویختن
sharpen|whet , grind , sharp , keen , point , strap , to sharpen
عربی
شحذ|جعله حادا , أصبح حادا , جعله أكثر وضوحا
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "تیز کردن" یک عبارت فعلی است که به معنای افزایش تیزی یا تیز نمودن یک شئ، مثل چاقو یا مداد، استفاده میشود. در اینجا به برخی از قواعد نگارشی و نحوی مرتبط با این کلمه و عبارات مرتبط با آن اشاره میکنم:
فعل مرکب: "تیز کردن" یک فعل مرکب است که شامل یک اسم (تیز) و یک فعل (کردن) میباشد. در نگارش، معمولاً باید به صورت جدا از هم نوشته شود.
جنس و شمار: این فعل معمولاً با مفعول (مانند چاقو، مداد یا سایر اشیاء) استفاده میشود و باید به جنس و شمار مفعول دقت شود. مثلاً:
چاقو را تیز کن. (مفرد)
چاقوها را تیز کنید. (جمع)
زمان فعل: این فعل میتواند در زمانهای مختلف صرف شود. مثلاً:
من چاقو را تیز کردم. (زمان گذشته)
من چاقو را تیز میکنم. (زمان حال)
من چاقو را تیز خواهم کرد. (زمان آینده)
استفاده از قید: میتوان از قیدهای مختلف برای توصیف عمل تیز کردن استفاده کرد. مثلاً:
او چاقو را خیلی تیز کرد.
خلاقیت در استفاده: میتوان "تیز کردن" را به شکلهای مختلف و در متون مختلف به کار برد، مثلاً در متون توصیفی، آموزشی یا داستانی.
نکات نگارشی: به جای "تیز کردن"، در برخی مواقع میتوان از معادلها یا اصطلاحات دیگر استفاده کرد، مانند "تیز نمودن"، بسته به زمینه متن.
با رعایت این نکات، میتوانید کاربرد صحیح و موثری از کلمه "تیز کردن" داشته باشید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او با دقت تیغ کلاش خود را تیز کرد تا در شکار بهتر عمل کند.
بچهها باید قبل از نوشتن با مداد، نوک آن را تیز کنند تا راحتتر بنویسند.
تیز کردن چاقو به حفظ ایمنی در آشپزی کمک میکند و کار را آسانتر میسازد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: تند کردن، تیز شدن، نوک تیز کردن، تقلب کردن، بر انگیختن، تهییج کردن، سخت کار کردن، خرد کردن، اسیاب کردن، اذیت کردن، کوبیدن، شدید بودن، شدید کردن، نوحه سرایی کردن، اشاره کردن، نشان دادن، گوشه دار کردن، نوک گذاشتن، خاطر نشان کردن، کشیدن، باتسمه اویختن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر