جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جفت کردن . [ ج ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تزویج . (زوزنی ). ازدواج . نری را به ماده یی رسانیدن . به زناشویی درآوردن زنی و مردی را : پس بدو بخشیدآن مه روی را جفت کرد آن هر دو صحبت جوی را. مولوی . || جماع کردن . (غیاث ). || متصل کردن چیزی را به چیزی . (نظام ). تنگ کنار هم نهادن دو چیز را. به هم آوردن . || قرین کردن . دمساز کردن . همراه و توأم ساختن : نگه کن که چون کرد بی هیچ حاجت به جان سبک ،جفت ، جسم گران را. ناصرخسرو. با من از بهر تو خرگوشی دگر جفت و همره کرده بودند آن نفر. مولوی . || برابر کردن . مقابل کردن : بر امید آن که مرغ آید بگفت چشم او را باصور میکرد جفت . مولوی . || دو کردن . دوگان ساختن یکانی را. فردی را زوج کردن . نظیر و عدیل چیزی را در کنار او نهادن تا جفت شود. - جفت کردن نظر ؛ به غور تمام نظر کردن : مجنون به طاق قبله نظر جفت چون کند ابروی شوخ چشم قبایل برابر است . ظهوری (از آنندراج ). - کفشهای کسی را جفت کردن ؛ هر دو کفش کسی را پیش پای او نهادن به علامت احترام . - || مجازاً بیرون کردن کسی را از جایی . mortise, dovetail, couple, accompany, assemble, geminate, graft, husband, link, mortice, truss, twin, yoke, coupling, pairing نقر جفت کردن، باکام محکم کردن، جفت شدن، وصل کردن، بهم بستن، پیوستن، جماع کردن، همراهی کردن، همراه بودن، ضمیمه کردن، توام کردن، دم گرفتن، سوار کردن، جمع شدن، فراهم اوردن، همگذاردن، انباشتن، پیوند زدن، بهم پیوستن، سوءاستفاده کردن، از راه نادرستی تحصیل کردن، کاشتن، شوهر دادن، شخم زدن، باغبانی کردن، خواستگاری کردن، پیوند دادن، متصل کردن، بستن، خوشه کردن، چوب بست زدن، بسیخ کشیدن، گره زدن، در زیر یوغ اوردن، جفت، اتصال، جفت شدگی، جفت ساز، سرپیچ
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر