جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کرا کردن . [ ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کرایه کردن . (یادداشت مؤلف ). || ارزش داشتن . نفع داشتن . سود داشتن . سودمند بودن . ارزیدن . سزاوار بودن . لایق بودن . (یادداشت مؤلف ) : اگر بفرمایی نزدیک وی روم و پنبه از گوش وی بیرون کنم . گفت : کرا نکند خود سزای خود بیند. (تاریخ بیهقی ). بوسهل را طاقت برسید و گفت خداوند راکرا کند که با چنین سگ قرمطی که بر دار خواهند کرد بفرمان امیرالمؤمنین چنین گفتن . (تاریخ بیهقی ). باکالنجار و دیگران پیغام گزاردند که ایشان بندگانند فرمانبردار و راهها تنگ است کرا نکند که رکاب عالی برتر خرامد. (تاریخ بیهقی ). از حق تعالی بدو [ ابراهیم خلیل ] عتاب آمد که کسی را که من هفتاد سال بپروردم ترا کرا نکند که گرده ای فرا وی دهی . (کشف المحجوب ). بیش از این ای فتنه گشته بر قیاس و رای خویش کردمی ظاهر ز غیبت گر مرا کردی کرا. ناصرخسرو. پیش از من و تو بیازمودند بسی دنیا نکند کرای آزار کسی . خیام . گر هیچ کرا کردی در درگه چون خلدش هم رایت رایستی هم خانه ٔ خانستی . سنایی . پیر گفت هرچه دون حق کرا سخن نکند. (اسرار التوحید ص 182). اما جواب چنین سخن اگرچه کرا نکند که دروغ و بهتان این حوالت همه عقلا و فضلا را معلوم است اما... (کتاب النقض ص 564). نه از بزرگی تو زآنکه در معایب تو چه جای هجو که اندیشه هم کرا نکند. انوری . ز بهر چندین عنا کرا نکند که می نیرزد این مرده خود بدین شیون . جمال الدین عبدالرزاق . خدای داند اگرآن بها به نیم سخن کرا کند دگر آن خود هزار دینارست . خاقانی . اکنون بیا تا ببینم که چه چیز پیش نهاده است و ترا کرا میکند که چندین دست افزار در آن ببازی . (کتاب المعارف ). باری عروسی بگزین که کرا کند جفای او شنودن . (کتاب المعارف ). اگرچه گوهر نظمم کرای آن نکند که من نثار کنم بر جناب حضرت شاه . ابن یمین . کرای آن کند الحق که چون ابن یمین سازم یکایک را وطن در دل نه تنها دل که در جان هم . ابن یمین . به مراثی و هجا نیز کرا می نکند بر دل افشاندن از فکرت باریک قبس . ابن یمین . مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد بیا ببین که کرا می کند تماشائی . حافظ. و رجوع به کری کردن وکرایه کردن شود. to cry صرخ، صاح، بكى، عج، نادى، أثار ضجة، تباكى، عوى، نبح، نعب، التمس، أذاع، أعلن عن، للبكاء
کلمه "کرا" به معنای کشیدن یا عمل کشیدن چیزی به سمتی است. در زبان فارسی، این کلمه به صورت "کرا" استفاده میشود و بهویژه در زبان محاوره و برخی مناطق رایج است.
قواعد نگارشی و کاربردی:
استفاده صحیح: این واژه معمولاً در جملاتی به کار میرود که به نوعی به حرکت و کشیدن چیزی اشاره دارد.
مثال: "او طناب را کرا کرد."
نکته زبانی: "کرا" گاهی به شکل "کرا کردن" نیز به کار میرود. در اینصورت، "کردن" به عنوان فعل کمکی عمل میکند.
مثال: "او میز را کرا کرد."
سایر اشکال: در برخی گویشها ممکن است شکلهای متفاوتی از این کلمه وجود داشته باشد. توجه به نوع گویش در نگارش مهم است.
اجتناب از ابهام: در جملات باید مراقب باشید که مفهوم به وضوح مشخص شود. همچنین سعی کنید از جملات ساده و روشن استفاده کنید.
پرهیز از بیش از حد محاورهای: اگر متن رسمی یا ادبی است، سعی کنید از واژههای محاورهای کمتر استفاده کنید و به جایش از کلمات رسمیتر بهره ببرید.
اگر سوال خاصی درباره ساخت جملاتی با این کلمه یا قواعد نگارشی آن دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
پس از یک روز طولانی، تصمیم گرفتم روی مبل بنشینم و به یک فیلم خندهدار کرا کنم تا استراحت کنم.
وقتی دوستانم به خانهام آمدند، با هم شروع به کرا کردن و گپ زدن کردیم.
او روی میز غذا کرا کرد و با هر لقمهای که میخورد، داستانهای جالبی تعریف میکرد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر